X
تبلیغات
رایتل
آیا دین اجل و پایان دارد؟ - از یاد رفته گان
محلی برای تبلیغات شما از یاد رفته گان محلی برای تبلیغات شما
  • @date
  • با سلام خدمت همه دوستان گرامی این وبلاگ با هدف تبلیغات در شبکه جهانی راه اندازی شده است برای کسب اطلاعات بیشتر بر روی بنر زیر کلیک کنید
    در باره من :

    منوی اصلی :

    ارشیو تقویم :@date

    ارشیو مطالب :

    موضوع بندی یاداشتها :

    لینک دوستان :


    آمارگیر سایت :

    تعداد بازدیدکنندگان : 33148







    پیام بازرگانی با حمایت کانون فناوری اطلاعات بنیاد پارسیان :

    سلام بچه ها یه روزی میرسه که اینجا برا شما چیز های زیبا میذارم به امیذ ذیلر

    آیا دین اجل و پایان دارد؟

    ادامه مطالب قبلی 

     

    حکما قاعدهاى دارند، مىگویند: «القسر لا یدوم» یعنى یک امر غیر طبیعى دوام پیدا نمىکند، هر جریانى که غیر طبیعى باشد باقى نمىماند و تنها جریانى که طبیعى باشد قابل دوام است.مفهوم مخالف این سخن این است که جریانهاى طبیعى قابل دوام است، امکان بقاء دارد، ولى جریانهاى غیر طبیعى امکان دوام ندارد.

    علیهذا اگر دین بخواهد در این دنیا باقى بماند باید داراى یکى از این دو خاصیتى که عرض کردم بوده باشد: یا باید در نهاد بشر جاى داشته باشد، در ژرفناى فطرت جا داشته باشد، یعنى خود در درون بشر به صورت یک خواستهاى باشد، که البته در آن صورت تا بشر در دنیاست باقى خواهد بود، و یا لا اقل اگر خودش خواسته طبیعى بشر نیست، باید وسیله باشد، باید تامین کننده خواسته یا خواستههاى دیگر بشر باشد، اما این هم به تنهایى کافى نیست، باید آنچنان وسیله تامین کنندهاى باشد که چیز دیگرى هم نتواند جاى او را بگیرد، یعنى باید چنین فرض کنیم که بشر یک

     

    رشته احتیاجات دارد که آن احتیاجات را فقط دین تامین مىکند، چیز دیگرى غیر از دین و مذهب قادر نیست آن احتیاجات را تامین کند، و الا اگر چیزى در این دنیا پیدا شد که توانست مثل دین یا بهتر از دین آن حاجت و آن خواسته را که دین تامین مىکرده است تامین کند، آنوقت دین از میان مىرود، خصوصا اگر بهتر از دین هم تامین کند.

    در پیشرفت تمدن چقدر چیزهاست که به چشم خودمان مىبینیم زود به زود عوض مىشود، یک چیزى مىآید و فورا جاى آن را مىگیرد.یک مثال محسوس عرض کنم، خیلى ساده: تا چند سال پیش همه ما جوراب نخى مىپوشیدیم، یکمرتبه این جورابهاى نایلونى آمد.تا آمد بلادرنگ جورابهاى نخى از بین رفت و حتى کاسبها و آن کسانى که کارشان و شغلشان کار جوراب نخى فروشى بود اگر به کار دیگرى تغییر شغل ندادند همه از بین رفتند، چون بشر عاشق چشم و ابروى جوراب نخى نیست، جوراب مىپوشد براى اینکه جوراب داشته باشد، پوششى براى پا داشته باشد، مىخواهد دوام داشته باشد، قشنگ و زیبا باشد، لطیف باشد، وقتى یک چیزى آمد که دوامش از این بهتر و خودش هم لطیفتر و صرفهاش نیز بیشتر است، این باید برود دنبال کارش زیرا زمانى خواستههاى بشر را تامین مىکرد و تا آن زمان هم جا داشت، حالا چیز دیگرى پیدا شده که آن خواسته را خیلى بهتر از آن تامین مىکند.

    چگونه است که وقتى چراغ برق آمد چراغ موشى را باید از سرویس خارج کرد؟صنار هم آن را نمىخرند؟بشر چراغ موشى را براى چکار مىخواست؟آن را براى حاجتى مىخواست.چراغ برق آمد، هم نورش از آن بهتر بود و هم دود نمىکرد، پس دیگر چراغ اولى را مىاندازد دور، باید برود، چون خواستهاى را که او تامین مىکرد برق خیلى بهتر از آن تامین مىکند.

    اما اگر چیزى باشد که در اجتماع بشر آنچنان مقام و موقعیتى داشته باشد که هیچ چیز دیگر قادر نباشد جاى آن را بگیرد، آن خواستهاى را که او تامین مىکند، هنرى که او دارد، کارى که او دارد، هیچ چیز دیگر نتواند کار او را انجام دهد، نتواند هنر او را داشته باشد، ناچار باقى مىماند.

    شما در این شرکت نفتخودتان اگر در جایى کارگرى داشته باشید و کارگرى بهتر از او پیدا کنید، خیلى دلتان مىخواهد آن کارگر اول خودش استعفا داده کنار رود و آن کسى که بهتر است بیاید جاى او را بگیرد، اما اگر کارگر اولى هنر

     

    منحصر به فردى داشته باشد امکان ندارد بگذارید برود، نازش را مىکشید و نگهش مىدارید.

    پس دین اگر بخواهد باقى باشد یا باید خودش جزو خواستههاى بشر باشد، یا باید تامین کننده خواستههاى بشر باشد آن هم بدین شکل که تامین کننده منحصر به فرد باشد.

    اتفاقا دین هر دو خاصیت را دارد، یعنى هم جزو نهاد بشر است، جزو خواستههاى فطرى و عاطفى بشر است و هم از لحاظ تامین حوائج و خواستههاى بشرى مقامى را دارد که جانشین ندارد و اگر تحلیل کنیم معلوم مىشود اصلا امکان ندارد چیز دیگرى جایش را بگیرد.

    فطرى بودن دین

    قرآن راجع به قسمت اول که دین را خدا در نهاد بشر قرار داده این طور مىفرماید: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها (1) .

    توجه خویش را به سوى دین حقگرایانه پایدار و استوار کن.همانا این فطرة الله را که همه مردم را بر آن آفریده، نگهدار.

    على(علیه السلام)نیز انبیاء را این طور تعریف مىکند: «خدا انبیاء را یکى پس از دیگرى فرستاد تا اینکه وفاى آن پیمانى را که در نهاد بشر با دستخلقت بسته شده از مردم بخواهند، از مردم بخواهند به آن پیمانى که با زبان بسته نشده و روى کاغذ نیامده بلکه روى صفحه دل آمده، روى عمق ذات و فطرت آمده، قلم خلقت او را در سر ضمیر، در اعماق شعور باطن بشر نوشته است، به آن پیمان باوفا باشند» (2) .

    غرضم استشهاد نبود که از راه استشهاد به قرآن مدعاى خود را اثبات کرده باشم

    ..............................................................
    1.روم/30.
    2.نهج البلاغه، خطبه اول.

    ادامه دارد

     


    06:52 ب.ظ | علی رضا | نظرات [0]


    Resolution: 1024 * 768

    حقوق این وبلاگ محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد.

    پیام مدیر :
    به وبلاگ من خوش آمدید.


    لوگوی من :


    پیوندهای روزانه :

    مطالب قبلی :