<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[از یاد رفته گان]]></title>
		<link>http://www.howzeh.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[وبی برای نسل جوان]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.howzeh.blogsky.com/1387/01/16/post-107/</link>
					<description><![CDATA[<FONT size=3>&nbsp;</FONT><SUP><FONT size=3>"<FONT face=Tahoma>و قل آمنت بما أنزل الله من کتاب" ـ در این جمله مىفرماید: بگو به تمامى کتابهایى که خدا نازل کرده ایمان دارم.و در تصدیق و ایمان به کتب آسمانى مساوات را اعلام کن.و معلوم است که مراد از کتب آسمانى کتابهایى است که مشتمل بر شریعتهاى الهى است</FONT>.</FONT> 
<P align=right><FONT face=Tahoma>&nbsp;</P></SUP></FONT><P align=right>"<FONT face=Tahoma>و امرت لاعدل بینکم" ـ بعضى (16) از مفسرین گفتهاند: لام در جمله"لاعدل"لام زائد است که تنها خاصیت تاکید را دارد، نظیر لام در"لنسلم"در جمله"و امرنا لنسلم لرب العالمین" (17) .و معناى جمله مورد بحث این است که: و من مامور شدهام بین شما عدالت برقرار کنم، یعنى همه را به یک چشم ببینم، قوى را بر ضعیف و غنى را بر فقیر و کبیر را بر صغیر مقدم ندارم، و سفید را بر سیاه و عرب را بر غیر عرب و هاشمى را و یا قرشى را بر غیر آنان برترى ندهم .پس در حقیقت دعوت متوجه به عموم مردم است و مردم همگى در برابر آن مساویند</FONT>. </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>پس جمله"امنت بما أنزل الله من کتاب"مساوى دانستن همه کتابهاى نازله است از حیث اینکه باید همه ایمان آورند.و جمله"و امرت لاعدل بینکم"مساوى دانستن همه مردم است از حیث اینکه همه را باید دعوت کرد، تا متوجه شرعى که نازل شده بشوند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>بعضى (18) دیگر از مفسرین گفتهاند: لام در جمله"لاعدل بینکم"لام تعلیل است و معناى آن این است : این که من مامور شدهام بدانچه مامور شدهام بدین جهت بوده که بین شما عدالت برقرار کنم</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و نیز در باره عدالت بعضى (19) گفتهاند: مراد از آن، عدالت در داورى است.بعضى دیگر (20) گفتهاند: عدالت در حکم است.و بعضى (21) دیگر معناى دیگرى کردهاند، لیکن همه این معانى از سیاق آیه به دور است، و سیاق با آن نمىسازد</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>الله ربنا و ربکم</FONT>..." </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>این جمله مىخواهد مطالب گذشته، یعنى تسویه بین کتب و شرایع نازله، و ایمان آوردن به همه آنها، و تسویه بین مردم در دعوتشان به سوى دین، و برابر بودن همه طبقات مردم در مشمولیت احکام را تعلیل کند، و به همین جهت کلام بدون حرف عطف آمده، گویا مطلب دیگرى است غیر مطالب گذشته</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>پس جمله مزبور به این معنا اشاره مىکند که: رب همه مردم یکى است، و آن، الله تعالى است، پس غیر او ارباب دیگرى ندارند، تا هر کسى به رب خود بپیوندد، و بر سر ارباب خود نزاع کنند، این بگوید رب من بهتر است، او بگوید از من بهتر است، و هر کسى تنها به شریعت پروردگار خود ایمان آورد، بلکه رب همه یکى، و صاحب همه شریعتها یکى است، و مردم همه و همه بندگان و مملوکین یکى هستند، یک خداست که همه را تدبیر مىکند، و به منظور تدبیر آنها شریعتها را بر انبیاء نازل مىکند، پس دیگر چرا باید به یک شریعت ایمان بیاورند، و به سایر شریعتها ایمان نیاورند.یهود به شریعت موسى ایمان بیاورد، ولى شریعت مسیح و محمد (ص) را قبول نکند، و نصارى شریعت عیسى را بپذیرد و در مقابل شریعت محمدى (ص) سر فرود نیاورد؟ بلکه بر همه واجب است که به تمامى کتابهاى نازل شده و شریعتهاى خدا ایمان بیاورند، چون همه از یک خدا است</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>لنا اعمالنا و لکم اعمالکم" ـ این جمله به این نکته اشاره مىکند که اعمال هر چند از حیث خوبى و بدى و از حیث پاداش و کیفر و ثواب و عقاب مختلف است، الا اینکه هر چه باشد از کنندهاش تجاوز نمىکند، یعنى عمل تو عمل من نمىشود، پس هر کسى در گرو عمل خویش است، و احدى از افراد بشر نه از عمل دیگرى بهرهمند مىشود، و نه متضرر مىگردد، پس معنا ندارد که کسى را جلو بیندازد تا از عمل او منتفع شود، و یا یکى دیگر را عقب اندازد تا مبادا از عمل او متضرر شود.البته اعمال مردم درجات مختلفى دارد، و بعضى از بعضى دیگر بهتر و گرانبهاتر است، اما ارزیابى و سنجش آن به دست خدایى است که به حساب اعمال بندگان خود رسیدگى مىکند، نه به دست مردم و نه پیغمبر و نه افرادى پایینتر از او، چون مردم در هر رتبهاى که باشند بنده و مملوک خدایند و هیچ کس مالک نفس هیچ کس نیست</FONT>. </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و این همان نکتهاى است که خداى تعالى در گفتگوى نوح با قومش نقل کرده که: قومش گفتند : "أ نؤمن لک و اتبعک الارذلون قال و ما علمى بما کانوا یعملون ان حسابهم الا على ربى لو تشعرون" (22) و نیز در خطابش به رسول خدا (ص) فرمود: "ما علیک من حسابهم من شىء و ما من حسابک علیهم من شىء" (23</FONT><FONT face="Times New Roman">) . </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>لا حجة بیننا و بینکم" ـ شاید مراد این باشد که هیچ حجت و دلیلى که دلالت کند بر اینکه بعضى از مردم بر بعضى دیگر مقدمند در بین ما نیست، تا یکى از ما با آن دلیل استدلال کند بر اینکه مقدم بر دیگران است</FONT>. </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>احتمال هم دارد که این نفى کردن حجت کنایه باشد از نفى لازمه آن، یعنى خصومت، و معناى جمله این باشد که ما بر سر این، دعوا و خصومت نداریم که بین ما مردم تفاوت رتبه و درجه هست، براى اینکه رب همه ما یکى است، و ما همگى در اینکه بندگان یک خداییم یکسانیم، و هر یک در گرو عمل خویش هستیم، پس دیگر حجتى یعنى خصومتى در بین نیست، تا هر یک به خاطر به کرسى نشاندن دعوى خود آن حجت را اقامه کند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>از اینجا روشن مىشود که معنایى که بعضى (24) براى این جمله کردهاند درست نیست، و آن این است که"احتجاج و خصومتى نیست، چون حق روشن شده، و دیگر احتیاجى براى احتجاج و یا مخالفت نمانده، مگر اینکه کسى بخواهد با علم به حق عناد و لجاجت کند"، چون سیاق کلام و غرض از آن این است که بیان کند که پیامبر (ص) مامور شده بین خود و امتش برابرى و مساوات اعلام کند، و در مقام این نیست که چیزى از معارف اصولى را اثبات کند، تا مفسر مذکور کلمه"حجت"را بر روشن شدن حق در آن معارف معنا کند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>الله یجمع بیننا" ـ مراد از ضمیر گوینده"نا ما"مجموع گوینده و مخاطب در جملههاى قبل است.و مراد از اینکه فرمود: "خدا ما را جمع مىکند" ـ به طورى که مفسرین گفتهاند ـ این است که: خدا ما را در روز قیامت براى حساب و جزاء جمع مىکند</FONT>. </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و بعید نیست که منظور، جمع کردن بین مردم در ربوبیت باشد، چون خدا رب جمیع است، و جمیع بنده اویند.و بنا بر این جمله مورد بحث تاکید همان جمله سابق است که مىفرمود: "الله ربنا و ربکم"و مقدمه و زمینهچینى است براى جمله بعد که مىفرماید: "و الیه المصیر"آنگاه مفاد هر دو جمله این مىشود که: خدا تنها پدید آرنده ما است، چون رب همه ما است، و منتهاى ما به سوى او است، چون بازگشت ما به سوى او است، پس هیچ پدید آرندهاى در بین ما بجز خداى عز و جل نیست</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>مقتضاى ظاهر این بود که در تعلیل بفرماید: "الله ربى و ربکم لى عملى و لکم اعمالکم لا حجة بینى و بینکم"چون این جمله محاذى با جمله: "آمنت بما أنزل الله من کتاب"است، همانطور که آنجا فرمود: "بگو من ایمان دارم"در اینجا نیز باید مىفرمود</FONT><FONT face="Times New Roman">: </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>الله پروردگار من، و پروردگار شما است عمل من براى خودم و عمل شما براى شما است، و حجتى بین من و بین شما نیست و مامور شدهام که به عدالت رفتار کنم"ولى اینطور نفرمود</FONT> : </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>بلکه فرمود: "الله پروردگار ما و شما است"و خلاصه به جاى"من و شما"فرمود</FONT><FONT face="Times New Roman">: </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>ما و شما"و این بدان جهت بود که کلام سابقش یعنى"شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا. .."و نیز جمله"الله یجتبى الیه من یشاء و یهدى الیه من ینیب"مىفهماند که در این میان مردمى هم هستند که به آنچه رسول خدا (ص) ایمان آورده ایمان دارند، و دعوت او را مىپذیرند و شریعتش را پیروى مىکنند</FONT>. </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>پس مراد از کلمه"ما"در"ربنا"و در"لنا اعمالنا"و در"بیننا"رسول خدا (ص) و مؤمنین به آن جناب است.و مراد از مخاطبین در جمله"و ربکم"و "اعمالکم"و"بینکم"سایر مردم یعنى اهل کتاب و مشرکیناند، و این آیه نظیر آیه شریفه "قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون" (25) مىباشد</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>و الذین یحاجون فى الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضة عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید</FONT>" </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>کلمه"حجت"به معناى سخنى است که منظور از آن اثبات و یا ابطال چیزى باشد، و این واژه از ماده"حج"گرفته شده که به معناى قصد است.و کلمه"داحض"اسم فاعل از "دحض"است که به معناى بطلان و زوال است</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و معناى آیه به طورى که گفتهاند این است: کسانى که در باره خدا احتجاج و استدلال مىکنند تا ربوبیت او را نفى و یا دین او را باطل کنند، (با اینکه مردم دعوت او را پذیرفته، و داخل دینش شدهاند، چون حجتش روشن و واضح بود)، حجتشان نزد پروردگارشان باطل و زایل است، و غضبى از خدا برایشان است و عذابى شدید دارند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و ظاهرا مراد از اینکه فرمود: "بعد از آنکه استجابت شد"استجابت حقیقى است، به اینکه کسانى که دعوت او را استجابت کردهاند از روى علم و آگاهى و بدون شک و اضطراب استجابت کردهاند، و خلاصه، فطرت سالم انسانیت وادارشان کرده که استجابت کنند، چون دین با معارفى که در آن است فطرى بشر است، و بدون هیچ درنگى آن را مىپذیرد، البته در صورتى که فطرت (به خاطر عوامل خارجى) نمرده باشد</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>همچنان که فرموده: "انما یستجیب الذین یسمعون و الموتى یبعثهم الله" (26) و نیز فرموده: "و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها" (27) و نیز فرموده: "فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التى فطر الناس علیها" (28</FONT><FONT face="Times New Roman">) . </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و بنا بر این، حاصل معناى آیه این است: کسانى که در خداى تعالى و یا دین او احتجاج مىکنند، و مىخواهند بعد از آنکه فطرت سالم و زنده بشر آن را پذیرفته، و یا بعد از آنکه مردم به فطرت سالم خود آن را پذیرفتهاند، خدا را نفى و یا دین او را باطل سازند، حجتشان نزد پروردگارشان باطل و زایل است، و غضبى از خدا برایشان وارد خواهد شد، و عذابى که نمىتوان گفت چقدر است خواهند داشت</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>آیات سابق هم تا اندازهاى این وجه را تایید مىکند، چون در آنها این معنا تذکر داده مىشد که خدا دینى را تشریع کرد و انبیاء خود را بدان سفارش فرمود و براى اقامه آن دین از بندگانش هر که را مىخواست انتخاب نمود.پس محاجه کردن در اینکه خدا دینى دارد که در آن بندگان خود را به عبادت خود واداشته، کار باطلى است، و چون چنین است ممکن است بگوییم: آیه"الله الذى أنزل الکتاب بالحق و المیزان"در مقام تعلیل است، و حجتى است که حجت کفار را ابطال مىسازد ـ در آن دقت فرمایید</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>بعضى از مفسرین (29) گفتهاند: ضمیر در"له"به رسول خدا (ص) برمىگردد و منظور از استجابت کنندگان، اهل کتاب است و منظور از استجابت آنان این است که اعتراف دارند که اوصاف رسول خدا و خصوصیاتش در کتب آسمانى آنان آمده.و مقصود از جمله مورد بحث این است که: محاجه اهل کتاب در باره خدا بعد از آن اعترافهایى که کردهاند محاجهاى است که در نزد پروردگارشان باطل است</FONT><FONT face="Times New Roman"> . </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>بعضى دیگر (30) گفتهاند: ضمیر در"له"به رسول خدا (ص) بر مىگردد، و منظور از استجابت کننده، خود خداى تعالى است که نفرین آن حضرت علیه بزرگان قریش را مستجاب کرد و در جنگ بدر همه را بکشت .و نیز نفرین آن حضرت علیه اهل مکه را مستجاب کرد، و به خشکسالى و قحطى مبتلایشان نمود .و دعاى آن جناب براى مستضعفین را مستجاب نمود و ایشان را از چنگال قریش نجات داد.و همچنین سایر معجزات آن حضرت که همه جنبه استجابت داشت</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>ولى این دو معنى از سیاق آیه به دور است</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>پىنوشتها</FONT><FONT face="Times New Roman">: </FONT></P>
<P align=right>1) <FONT face=Tahoma>و لذا مىگوییم: احکام اسلام پنج قسم است، واجب، و حرام، و مستحب، و مکروه، و مباح، که دو تاى اول، آنهایى است که اهمیت دارد، و دو تاى دوم اهمیتش کمتر از دو تاى اول است، و در پنجمى، فعل و ترکش یکسان است.مترجم</FONT>. </P>
<P align=right>2) <FONT face=Tahoma>به یاد آور آن زمان را که ما از انبیاء میثاقشان بگرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم.سوره احزاب، آیه .7</P></FONT>
<P align=right>3) <FONT face=Tahoma>براى هر یک از شما شریعت و طریقهاى قرار دادیم.سوره مائده، آیه .48</P></FONT>
<P align=right>4) <FONT face=Tahoma>سوره بقره، آیه .213</P></FONT>
<P align=right>5) <FONT face=Tahoma>سوره احزاب، آیه .7</P></FONT>
<P align=right>6) <FONT face=Tahoma>مثلا حرمت شکار ماهى در روز شنبه در زمان حضرت موسى (ع) مخصوص بنى اسرائیل، و مردم آن روز بوده، و حالا که مىگوییم نسخ شده، معنایش این نیست که آن احکام ابدى بوده ولى ناسخ آن را باطل کرده، بلکه معناى نسخش این است که عمر این حکم تا آن روز بوده، و ما نیز به این حکم در ظرف خودش ایمان داریم، ولى عمل به آن مخصوص در همان ظرف خودش مىباشد .مترجم</FONT>. </P>
<P align=right>7) <FONT face=Tahoma>و این امت شما امتى واحد است و من پروردگار شمایم.پس از من بترسید، ولى امر خود را در بین خود تکه تکه کردند.سوره مؤمنون، آیه .53</P></FONT>
<P align=right>8) <FONT face=Tahoma>به درستى که دین نزد خدا تنها اسلام است، ولى اهل کتاب در آن اختلاف کردند با اینکه علم به آن داشتند، ولى به خاطر دشمنى با یکدیگر این اختلاف را در دین واحد خدا راه دادند .سوره آل عمران، آیه .19</P></FONT>
<P align=right>9) <FONT face=Tahoma>او شما را جمع و جلب کرد و در دین زحمتى برایتان فراهم نکرد، بلکه به همان ملت و کیش پدرتان ابراهیم دعوتتان نمود.سوره حج، آیه .78</P></FONT>
<P align=right>10) <FONT face=Tahoma>اگر استکبار ورزیدند بدانند که آنهایى که نزد پروردگار تو هستند، شب و روز برایش تسبیح مىگویند، و خسته هم نمىشوند.سوره حم سجده، آیه .38</P></FONT>
<P align=right>11) <FONT face=Tahoma>خدا بهتر مىداند که رسالت خود را در چه شخصى قرار دهد.سوره انعام، آیه .124</P></FONT>
<P align=right>12) <FONT face=Tahoma>سوره بقره، آیه .213</P></FONT>
<P align=right>13) <FONT face=Tahoma>شما آدمیان در زمین قرارگاهى معلوم و عمرى و مقدراتى معین دارید.سوره بقره، آیه .36</P></FONT>
<P align=right>14) <FONT face=Tahoma>براى هر امتى رسولى است، پس همین که رسولشان مىآمد، در بین آنان حکم به عدل مىشد .سوره یونس، آیه .47</P></FONT>
<P align=right>15) <FONT face=Tahoma>مفردات راغب، ماده"قوم</FONT>". </P>
<P align=right>16) <FONT face=Tahoma>روح المعانى، ج 25، ص .24</P></FONT>
<P align=right>17) <FONT face=Tahoma>و مامور شدهایم تسلیم رب العالمین باشیم.سوره انعام، آیه .71</P></FONT>
<P align=right>18 <FONT face=Tahoma>و 19 و 20 و 21) روح المعانى، ج 25، ص .24</P></FONT>
<P align=right>22) <FONT face=Tahoma>آیا به تو ایمان بیاوریم در حالى که عدهاى بى سر و پا پیروت شدهاند.نوح گفت مرا چه کار که افعال و احوال پیروانم را بدانم.اگر معرفتى دارید بدانید که حساب کار آنها بر کسى جز خدا نخواهد بود.سوره شعراء آیه 111ـ .113</P></FONT>
<P align=right>23) <FONT face=Tahoma>حساب مردم به هیچ وجه به دست تو نیست، و حساب تو هم به هیچ وجه به دست مردم نیست</FONT> . </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>سوره انعام، آیه .52</P></FONT>
<P align=right>24) <FONT face=Tahoma>روح المعانى، ج 25، ص .25</P></FONT>
<P align=right>25) <FONT face=Tahoma>بگو اى اهل کتاب بیایید پیرامون یک کلمه یعنى اینکه نباید به جز خدا کسى را بپرستیم، و نباید چیزى را شریکش قرار دهیم، سخن خود را یکى کنیم، و دیگر در بین خود بعضى بعضى دیگر را به جاى خدا ارباب نگیرند، و آنگاه اگر دیدى که باز هم اعراض کردند، بگو شاهد باشید که ما مسلمانیم.سوره آل عمران، آیه .64</P></FONT>
<P align=right>26) <FONT face=Tahoma>دعوت ترا تنها کسانى اجابت مىکنند که گوش شنوا دارند، و اما کفارى که فطرت اولیه شان مرده است خدا همه آنان را مبعوث مىکند.سوره انعام، آیه .36</P></FONT>
<P align=right>27) <FONT face=Tahoma>سوگند به نفس تکامل یافته که پدید آرندهاش تقوى و فجورش را به وى الهام کرد.سوره شمس، آیه .8</P></FONT>
<P align=right>28) <FONT face=Tahoma>پس روى دل به سوى دین حنیف کن که همان فطرتى است که خدا مردم را بر آن فطرت بیافریده .سوره روم، آیه .30</P></FONT>
<P align=right>29 <FONT face=Tahoma>و 30) مجمع البیان، ج 9، ص .26</P></FONT>]]></description>
					<pubDate>Fri, 4 Apr 2008 19:02:03 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.howzeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=107</comments>
          <guid>http://www.howzeh.blogsky.com/1387/01/16/post-107/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[عاشقان عیدتان مبارک]]></title>
					<link>http://www.howzeh.blogsky.com/1387/01/01/post-106/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = o /><o:p><IMG alt="" hspace=0 src="http://i13.tinypic.com/63vpxrs.gif[/IMG]" align=baseline border=0><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p><IMG alt="" hspace=0 src="http://i13.tinypic.com/63vpxrs.gif[/IMG]" align=baseline border=0><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p><IMG alt="" hspace=0 src="http://i13.tinypic.com/63vpxrs.gif[/IMG]" align=baseline border=0></o:p></SPAN></o:p></SPAN></o:p></SPAN><BR>بازکن پنجره را <BR>و ببین پر زدن بلبل باغ<BR>که شده مست زبوی خوش و جان بخش بهار<BR>وبکش با نفسی تند و عمیق<BR>بوی عطر گل یاس<BR>وببین مرغک آزرده عشق<BR>که حزین بود و نزار<BR>با شکوفایی گلهای بهار<BR>شده سرمست غرور<BR>دیگر آن سوزش سرمای زمستان <BR>نخورد بر بدن سبز درخت<BR>یا که شلّاق خزان <BR>نکند غنچه گل را پرپر<BR>بازکن پنجره را<BR>پرکن از رایحه و عطر بهار <BR>ریه خسته ز سوز و سرما<BR>و ببین در همه جا <BR>فرشی از سبزه وگل پهن شده ست<BR>تک درختی که زسرما بدنش می لرزید<BR>جامه سبز به تن کرده <BR>تنش گرم شده ست<BR>پولکی را که سپید است و قشنگ <BR>یا که زرد است و بنفش<BR>دست خیّاط زمان <BR>روی این جامه سبز<BR>دانه دانه زده با زیبایی<BR>گوییا فصل بهار<BR>کرده بر پیکر این تازه عروس<BR>تورخوش رنگ و سپید<BR>از لطافت چو حریر<BR><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p><IMG alt="" hspace=0 src="http://i13.tinypic.com/63vpxrs.gif[/IMG]" align=baseline border=0><SPAN lang=AR-SA dir=rtl style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p><IMG alt="" hspace=0 src="http://i13.tinypic.com/63vpxrs.gif[/IMG]" align=baseline border=0></o:p></SPAN></o:p></SPAN><BR>این بهار هم گذرا است<BR>سال دیگر شاید<BR>نتواند بگشاید« جاوید »<BR>باز این پنجره را</P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 20 Mar 2008 10:48:18 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.howzeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=106</comments>
          <guid>http://www.howzeh.blogsky.com/1387/01/01/post-106/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[و هنوز ادامه دارد]]></title>
					<link>http://www.howzeh.blogsky.com/1386/12/28/post-105/</link>
					<description><![CDATA[<SUP>&lt;&lt;&nbsp;ادامه مطلب قبلی&gt;&gt;</SUP>
<P align=right><FONT face="Times New Roman"></FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>پس با این بیان روشن گردید که امر به اقامه دین و تفرقه نکردن در آن، در جمله"أن أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه"به اطلاقش باقى است، و شامل همه مردم در همه زمانها مىباشد</FONT><FONT face="Times New Roman"> . </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و نیز روشن گردید اینکه جمعى از مفسرین آیه را مخصوص احکام مشترک بین همه شرایع دانستهاند، (و گفتهاند شامل احکام مختص بهر شریعت نمىشود، چون اینگونه احکام به اختلاف امتها مختلف مىشود، و هر امتى بر حسب احوال و مصالح خودش احکامى داشته، و معنا ندارد که امتهاى بعدى هم آن احکام را اقامه کنند) صحیح نیست.چون گفتیم جمله "أن اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه"مطلق است، و جهت ندارد ما اطلاق آن را تقیید کنیم، و اگر اینطور بود که آنان گفتهاند باید امر به اقامه دین مخصوص باشد به اصول سهگانه دین، یعنى توحید، نبوت و معاد، و بقیه احکام را اصلا شامل نشود، چون حتى یک حکم فرعى هم سراغ نداریم که با همه خصوصیاتش در تمامى شرایع وجود داشته باشد، و این معنا با سیاق آیه "شرع لکم من الدین ما وصى به ..."سازگار نیست، و همچنین با آیه"و ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاتقون فتقطعوا أمرهم بینهم زبرا" (7) و آیه شریفه"ان الدین عند الله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم" (8</FONT><FONT face="Times New Roman">) . </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>کبر على المشرکین ما تدعوهم الیه" ـ مراد از جمله"ما تدعوهم الیه ـ آنچه ایشان را بدان مىخوانى"دین توحید است که پیامبر عظیم الشان اسلام مردم را بدان دعوت مىکرد، نه اصل توحید فقط، به شهادت آیه بعدى که مىفرماید اهل کتاب در دین توحید اختلاف به راه انداختند .و مراد از اینکه فرمود"کبر على المشرکین"این است که پذیرفتن دین توحید بر مشرکین گران آمد</FONT>. </P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>الله یجتبى الیه من یشاء و یهدى الیه من ینیب" ـ کلمه"اجتباء"به معناى جمع کردن و به سوى خود جلب نمودن است، و مقتضاى وحدت سیاق این است که ضمیر در هر سه کلمه"الیه"به یک جا برگردد، در نتیجه معناى آیه چنین مىشود: خداى تعالى از بندگانش هر که را بخواهد به دین توحید ـ که تو بدان دعوت مىکنى ـ جمع و جلب مىکند، و هر که را بخواهد به سوى آن هدایت مىکند.در نتیجه مجموع چند جمله"کبر على المشرکین ما تدعوهم الیه، الله یجتبى الیه من یشاء"در معناى آیه شریفه"هو اجتبیکم و ما جعل علیکم فى الدین من حرج ملة ابیکم ابراهیم" (9) خواهد بود</FONT>. </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>این بود نظر ما، ولى بعضى از مفسرین گفتهاند: ضمیر در کلمه"الیه"دومى و سومى به خداى تعالى برمىگردد.این نظریه هم بد نیست، ولى نظریه ما مناسبتر است.به هر حال جمله"الله یجتبى الیه ـ تا آخر آیه ـ "در این صدد است که اشاره کند به اینکه خداى تعالى بى نیاز از ایمان مشرکین است که این قدر از ایمان آوردن استکبار مىورزند.و این آیه نظیر آیه شریفه"فان استکبروا فالذین عند ربک یسبحون له باللیل و النهار و هم لا یسئمون" (10) مىباشد بعضى دیگر گفتهاند: مراد از جمله"ما تدعوهم الیه"، "ما تدعوهم الى الایمان به آنچه که مردم را مىخوانى تا بدان ایمان آورند"است، که همان مساله رسالت مىباشد، در نتیجه معنا چنین مىشود که: مشرکین از ایمان آوردن به رسالت تو استکبار مىورزند .و آن وقت جمله"الله یجتبى..."در معناى آیه شریفه"الله اعلم حیث یجعل رسالته" (11) خواهد بود، و حال آنکه این معنا خلاف ظاهر آیه است</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>و ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم</FONT>..." </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>ضمیر در"تفرقوا"به"ناس"که از سیاق مفهوم است برمىگردد.و کلمه"بغى"به معناى ظلم و یا حسد است.و اگر"بغى"را مقید کرد به کلمه"بینهم"براى این است که بفهماند ظلم و یا حسد در بینشان متداول بود.و معناى آیه این است که: همین مردمى که شریعت برایشان تشریع شده بود، از شریعت متفرق نشدند، و در آن اختلاف نکردند، و وحدت کلمه را از دست ندادند، مگر در حالى که این تفرقه آنها وقتى شروع شد ـ و یا این تفرقهشان وقتى بالا گرفت ـ که قبلا علم به آنچه حق است داشتند، ولى ظلم و یا حسدى که در بین خود معمول کرده بودند نگذاشت بر طبق علم خود عمل کنند، و در نتیجه در دین خدا اختلاف به راه انداختند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>پس منظور از اختلاف در اینجا اختلاف در دین است که باعث شد انشعابها و چند دستگىها در بشر پیدا شود.و خداى سبحان آن را در مواردى از کلام خود مستند به بغى کرده.و اما اختلافى که بشر قبل از نازل شدن شریعت داشت، و باعث شد که خدا شریعت را تشریع کند، اختلاف در شؤون زندگى و تفرقه در امور معاش بود که منشاش اختلافى بود که بشر در طبیعت و سلیقه و هدف داشت، و وسیله شد براى نزول وحى و تشریع شرع تا آن اختلافات برداشته شود، و آیه "کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین" (12) همانطور که در تفسیرش گذشت، به این اختلاف اشاره مىکند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>و لو لا کلمة سبقت من ربک الى اجل مسمى لقضى بینهم" ـ مراد از کلمهاى که در سابق گذشت یکى از فرمانهایى است که خدا در آغاز خلقت بشر صادر کرد، نظیر اینکه همان روزها فرمود : "و لکم فى الارض مستقر و متاع الى حین" (13</FONT>) . </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و معناى آیه این است: اگر نبود این مساله که خدا از سابق این قضا را رانده بود که بنى آدم هر یک چقدر در زمین بمانند و تا چه مدت و به چه مقدار از زندگى در زمین بهرهمند شوند هر آینه بین آنان حکم مىکرد، یعنى به دنبال اختلافى که در دین خدا کرده و از راه او منحرف شدند، حکم مىنمود و همه را به مقتضاى این جرم بزرگ هلاک مىفرمود</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>در اینجا ممکن است کسى بگوید: این وقتى درست است که خدا اقوامى را هلاک نکرده باشد، و ما مىبینیم که این قضا را رانده و اقوامى را هلاک کرده، و خود خداى تعالى داستان آنها را در کلام خود آورده.در باره هلاکت قوم نوح و هود و صالح (ع) جدا جدا حکایت کرده، و در باره همه اقوامى که هلاک شدند فرموده: "و لکل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط" (14) با این حال دیگر آیه مورد بحث چه معنایى دارد؟</FONT><FONT face="Times New Roman"> </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>در جواب مىگوییم: هلاکت و قضاهایى که در باره اقوام گذشته در قرآن کریم آمده، راجع به هلاکت آنان در زمان پیامبرشان بوده.فلان قوم وقتى دعوت پیغمبر خود را نپذیرفتند، در عصر همان پیامبر مبتلا به عذاب مىشده و هلاک مىگردیده، مانند قوم نوح، هود، و صالح که همه در زمان پیامبرشان هلاک شدند، ولى آیه مورد بحث راجع به اختلافى است که امتها بعد از درگذشت پیغمبرشان در دین خود راه انداختهاند و این از سیاق کاملا روشن است</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>و ان الذین اورثوا الکتاب من بعدهم لفى شک منه مریب" ـ ضمیر در"من بعدهم</FONT>" </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>به همان اسلافى برمىگردد که در آیه قبلى فرمود: با علم به حقانیت و یکى بودن دین در آن اختلاف کردند و کاسه ظلم و حسد خود را بر سر دین شکستند.و مراد از"الذین اورثوا الکتاب من بعدهم"نسلهاى بعد از آن اسلاف و نیاکان هستند.پس مفاد آیه این است که</FONT><FONT face="Times New Roman">: </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>آغاز کنندگان اختلاف و مؤسسین تفرقه که با داشتن علم و اطلاع این اختلاف را باب کردند، آنچه را کردند از در بغى کردند و در نتیجه نسلهاى بعدشان هم که کتاب را از آنها به ارث بردند، در شکى مریب (شکى که ایشان را به ریب انداخت) قرار گرفتند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>آنچه که ما در معناى آیه آوردیم مطالبى بود که از سیاق استفاده کردیم، ولى مفسرین حرفهایى بسیار زدهاند که هیچ فایدهاى در نقل آنها نیست و اگر کسى بخواهد بر اقوال آنان اطلاع یابد باید به کتبشان مراجعه کند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>فلذلک فادع و استقم کما امرت و لا تتبع اهواءهم</FONT>..." </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>این جمله تفریع و نتیجهگیرى از مطالب گذشته است که مىفرماید: خدا براى همه انبیاء یک دین تشریع کرده بود، ولى امتها دو قسم شدند یکى نیاکان که با علم و اطلاع و از در حسد، در دین اختلاف انداختند، و یکى نسلها که در شک و تحیر ماندند.به همین جهت خداى تعالى تمامى آنچه را که در سابق تشریع کرده بود براى شما تشریع کرد، پس تو اى پیامبر مردم را دعوت کن، و چون آنها دو دسته شدند یکى مبتلا به حسد یکى مبتلا به شک، پس تو استقامت بورز، و به آنچه مامور شدهاى پایدارى کن، و هواهاى مردم را پیروى مکن</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>لام در جمله"فلذلک"لام تعلیل است.و بعضى گفتهاند لام به معناى"الى"است و معناى جمله این است که: پس به سوى همین دینى که برایتان تشریع شده دعوت کن، و در ماموریت پایدارى نما</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>کلمه"و استقم"امر از استقامت است که به گفته راغب (15) به معناى ملازمت طریق مستقیم است، و جمله"و لا تتبع اهواءهم"به منزله تفسیر کلمه"استقم "است</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 01:20:19 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.howzeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=105</comments>
          <guid>http://www.howzeh.blogsky.com/1386/12/28/post-105/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ادامه مطلب قبل]]></title>
					<link>http://www.howzeh.blogsky.com/1386/12/21/post-104/</link>
					<description><![CDATA[<SUP>&nbsp;</SUP>3<FONT face=Tahoma>ـ اینکه انبیاء صاحبان شریعت که قرآن کریم ایشان را"اولوا العزم"خوانده، تنها همین پنج نفرند، چون اگر پیغمبر اولوا العزم دیگرى مىبود باید در این مقام که مقام مقایسه شریعت اسلام با سایر شرایع است نامش برده مىشد، پس این پنج تن بزرگان انبیاء هستند، و آیه شریفه"و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم" (5) نیز مؤید این استفادههایى است که ما از آیه مورد بحث کردیم</FONT>. 
<P></P>
<P align=right>"<FONT face=Tahoma>ان أقیموا الدین و لا تتفرقوا" ـ کلمه"أن"در این جمله تفسیرى است.و معناى "اقامه دین "حفظ آن است به اینکه پیروىاش کنند و به احکامش عمل نمایند، و الف و لام در کلمه"الدین "الف و لام عهد است، یعنى آنچه به همه انبیاء نامبرده وصیت و وحى کرده بودیم این بود که این دینى که براى شما تشریع شده پیروى کنید، و در آن تفرقه ننمایید، و وحدت آن را حفظ نموده، در آن اختلاف نکنید</FONT>. </P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>بعد از آنکه تشریع دین براى نامبردگان به معناى این بود که همه را به پیروى و عمل به دین دعوت کند، و اینکه در آن اختلاف نکنند، در جمله مورد بحث همین را به اقامه دین تفسیر نموده، و اینکه در دین خدا متفرق نشوند.در نتیجه حاصل معناى جمله این مىشود: بر همه مردم واجب است دین خدا را به طور کامل به پا دارند، و در انجام این وظیفه تبعیض قائل نشوند، که پارهاى از احکام دین را به پا بدارند، و پارهاى را رها کنند.و اقامه کردن دین عبارت است از اینکه به تمامى آنچه که خدا نازل کرده و عمل بدان را واجب نموده ایمان بیاورند</FONT><FONT face="Times New Roman">. </FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=right>و مجموع شرایعى که خدا بر انبیاء نازل کرده یک دین است که باید اقامه شود، و در آن ایجاد تفرقه نکنند، چون پارهاى از احکام الهى است که در همه ادیان بوده، و معلوم است که چنین احکامى مادام که بشر عاقل و مکلفى در دنیا باقى باشد، آن احکام هم باقى است، و وجوب اقامه آن واضح است.و پارهاى دیگر هست که در شرایع قبلى بوده و در شریعت بعدى نسخ شده، این گونه احکام در حقیقت عمر کوتاهى داشته، و مخصوص طایفهاى از مردم و در زمان خاصى بوده، و معناى نسخ شدن آن آشکار شدن آخرین روز عمر آن احکام است نه اینکه معناى نسخ شدنش این باشد که آن احکام باطل شده، پس حکم نسخ شده هم تا ابد حق است، چیزى که هست مخصوص طایفه معینى و زمان معینى بوده، و باید آن طایفه و اهل آن زمان هم ایمان به آن حکم داشته باشند، و هم به آن عمل کرده باشند، و اما بر دیگران واجب است تنها به آن ایمان داشته باشند، و بس، و دیگر واجب نیست که به آن عمل هم بکنند، و معناى اقامه این احکام همین است که قبولش داشته باشند (6</FONT><FONT face="Times New Roman">) . </FONT></P>
<P align=right><FONT face="Times New Roman"></FONT>&nbsp;</P>
<P align=right><FONT face="Times New Roman">&lt;&lt;ادامه دارد&gt;&gt;</FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 11 Mar 2008 02:20:03 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.howzeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=104</comments>
          <guid>http://www.howzeh.blogsky.com/1386/12/21/post-104/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
