X
تبلیغات
رایتل
ویژگیهای هدایت اللهی - از یاد رفته گان
محلی برای تبلیغات شما از یاد رفته گان محلی برای تبلیغات شما
  • @date
  • با سلام خدمت همه دوستان گرامی این وبلاگ با هدف تبلیغات در شبکه جهانی راه اندازی شده است برای کسب اطلاعات بیشتر بر روی بنر زیر کلیک کنید
    در باره من :

    منوی اصلی :

    ارشیو تقویم :@date

    ارشیو مطالب :

    موضوع بندی یاداشتها :

    لینک دوستان :


    آمارگیر سایت :

    تعداد بازدیدکنندگان : 33148







    پیام بازرگانی با حمایت کانون فناوری اطلاعات بنیاد پارسیان :

    سلام بچه ها یه روزی میرسه که اینجا برا شما چیز های زیبا میذارم به امیذ ذیلر

    ویژگیهای هدایت اللهی

    ویژگىهاى هدایت الهى

    کتاب: ترجمه المیزان، ج 7، ص 346

    نویسنده: علامه طباطبایى

    هدایت

    وقتى هدایت به معناى واقعى است که از ناحیه خداى سبحان باشد، و وقتى از خداى سبحان است که آدمى را به صراط مستقیم کشانیده با انبیا (ع) همراه کند.و علامت این نیز این است که برگشت همه دستورات آن به توحید و اقامه دعوت حق و عبودیت و تقوا باشد.

    پس هر دعوت و هدایتى که بین انبیا فرق گذاشته و مردم را نسبت به بعضى از آنان کافر و نسبت به بعضى دیگر مؤمن کند، و یا بین احکام خدا تفرقه انداخته مردم را به عمل به بعضى از آنها و ترک بعضى دیگر دعوت مىکند، و یا از عهده تامین سعادت زندگى انسانى بر نمىآید و یا انسان را به سوى شقاوت و بدبختى سوق مىدهد، هدایت خدایى و مورد امضا و رضاى پروردگار نیست و از راه فطرت منحرف است.

    قرآن کریم در این باره مىفرماید: "ان الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا اولئک هم الکافرون حقا" (1) و نیز مىفرماید: "ا فتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم الا خزى فى الحیوة الدنیا و یوم القیمة یردون الى اشد العذاب" (2) و نیز مىفرماید: "و من اضل ممن اتبع هویه بغیر هدى من الله ان الله لا یهدى القوم الظالمین " (3) یعنى راه پیروى هواى نفس راه هدایت خدا نیست، بلکه بى راههاى است که هرگز سالکش را به سعادت حیات نمىرساند، چون چنین راهى ظلم است و هرگز خداوند ظلم و ستم را وسیله سعادت قرار نداده و نخواهد داد.

    کوتاه سخن اینکه، یکى از خصوصیات هدایت الهى این است که ضلالت در آن راه نداشته و هیچ وقت سالک را به ضلالت نمىکشاند.خصوصیت دیگر آن این است که وقتى براى انسان باقى مىماند که شکرش بجا آورده شود، و گر نه از چنگ انسان مىرود، و آدمى دچار ضلالت مىگردد.آرى، خدا وقتى این هدایت را به کسى روزى کرد چنین نیست که دیگر خودش در آن سلطنت، و دخل و تصرفى نداشته باشد، چون عطایاى خدا ـ بر خلاف عطایاى ما ـ نعمت مورد عطا را از تحت ملکیت و سلطنت خدا بیرون نمىکند.پس اینطور نیست که هدایت بعد از اینکه به دست ما آمد براى ما باقى مانده و خلاصه مال ما باشد، چه اینکه شکرش را بجا بیاوریم و چه نیاوریم.بلکه باقى ماندنش موقوف بر این است که به لوازم توحید و عبودیت عمل شود، و لذا در آخر آیه مورد بحث فرمود: "و لو اشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون".و اگر از کفران نعمت هدایت تعبیر به خصوص شرک کرده براى این است که زمینه گفتار، مساله توحید مىباشد.

    پىنوشتها:

    1) کسانى که به خدا و پیغمبرانش کفر مىورزند و مىخواهند بین خدا و فرستادگان او جدائى بیندازند و مىگویند: ما به برخى ایمان آورده و به پارهاى کفر مىورزیم، و مىخواهند راهى میان کفر و ایمان اتخاذ کنند ایشان حقا کافرند.سوره نساء آیه 151

    2) آیا نسبت به بعضى از کتاب ایمان مىآورید و بعضى دیگر را کافر مىشوید؟ جزاى هر کس از شما که چنین کند چیزى جز خوارى در زندگى دنیا نیست و در روز قیامت به سوى شدیدترین عذابها بازگشت خواهند نمود.سوره بقره آیه 85

    3) و کیست گمراهتر از آن کسى که راه هدایت خدا را رها کرده و از هواى نفس خود پیروى کند، البته خدا قوم ستمکار را هرگز هدایت نخواهد کرد.سوره قصص آیه 50

     

    دین و پرستش در تاریخ

    کتاب: جهان بینى و معارف تطبیقى، ص 81

    نویسنده: یحیى کبیر

    یکى از امورى که همواره در طول تاریخ بشرى وجود داشته و انسان نتوانسته است براى همیشه آن را به دست فراموشى سپارد، دین و پرستش مىباشد.آن چنانکه هیچ چیز دیگر نتوانسته است خلأ ناشى از فقدان دین و پرستش را براى مدت زمان درازى پر کند.چنانکه گفته شد، میل و کششى که ریشه در فطرت انسان داشته اگر چه انسان مدتى نداى آن را در درون خود خفه سازد و از آن جدا گردد، ولى به ناچار بعد از گذشت مدت زمانى به آنباز مىگردد.

    هر کسى کو دور ماند از اصل خویش 
    باز جوید روزگار وصل خویش

    در طول تاریخ، با وجود تلاشهایى که از طرف مخالفین براى ریشه کن کردن دین به عمل آمده است، انسان نتوانسته آن را براى همیشه به دست فراموشى سپارد.اگر چه در تشخیص دین حق از دین باطل به خطا افتاده و گاهى بت را با خدا اشتباه گرفته و به پرستش ماه، آفتاب، ستارگان و حتى حیوانات و...پرداخته است.اما به هر صورت نتوانسته است از پرستش و توجه به خالق براى همیشه روى گردان شود.

    انبیا مأموریت داشتهاند که با آموزشهاى خود اولا، این میل فطرى را در انسان بیدار سازند و پردههاى ضخیم نفسانیات را از روى فطرت سلیم او کنار زنند و با توجه دادن انسان به نشانههاى خداوندى، او را به سوى فطرت اولیهاش هدایت نمایند.ثانیا، این گرایش درونى و این میل نیرومند معنوى را در مسیر و مجراى صحیح آن هدایت کنند و از انحراف آن به صورت بتپرستى، ستارهپرستى، گاوپرستى، مادهپرستى، گروهپرستى و...جلوگیرى نمایند.

    اگر دین و پرستش ریشه در فطرت آدمى نداشت یا به ادعاى برخى بىخبران حاصل جهل یا ترس بود، در این صورت مانند بسیارى از چیزهاى دیگر، با گذشت زمان به کلى از صحنه روزگار، خارج و با افزایش علم و از بین رفتن ترس، جاى خود را به چیز کاملتر مىداد.اما چون نیاز به دین و پرستش از اعماق روح و شعور باطنى انسان مىجوشد، نه تنها هیچ چیز نخواهد توانست جایگزین آن شود، بلکه با افزایش آگاهىها، مقام دین در زندگى انسان، محکمتر شده است.

    گرایش مجدد انسان غربى از بىبند و بارىها به دین و سر برآوردن دین از زیر فشارهاى شدید در جامعههاى کمونیستى، خود گواه روشنى بر این حقیقت است.قرآن درباره فطرى بودن دین مىفرماید:

    روى خود را حق گرایانه به سوى دین الهى نگه دار.این فطرت الهى است که خداوند مردم را بر آن آفریده و براى آفرینش، تغییر و تبدیلى نیست.این است دین استوار.اما بیشتر مردم نمىدانند.به سوى خدا بازگشت خواهید کرد؛ از خدا بترسید؛ نماز را به پا دارید و از مشرکان نباشید. (1)

    اعتدال در امیال

    اکنون این سؤال پیش مىآید که چرا بعضى از افراد با وجود این میل نیرومند فطرى، از پرستش خداوند روى برمىتابند و خدا را انکار مىکنند؟ آیا آنان فاقد این کشش درونى هستند؟ و اگر نیستند چرا این انگیزه روحى، آنان را به سوى خدا سوق نمىدهد؟ در پاسخ این پرسش در مباحث گذشته به تفصیل سخن گفتیم و انگیزههاى انکار خدا را بیان داشتیم.در اینجا از زاویه دیگرى بدان نگریسته به توضیح آن مىپردازیم.ساختمان وجودى انسان چنان است که داراى امیال و گرایشهاى چندى است.از جمله همین کشش فطرى به سوى خداست و نیز امیال گوناگون دیگرى که غرایز حیوانى و کششهاى نفسانى از آنهاست.تردیدى نیست که آدمى براى زنده ماندن، نیازمند غرایزى ماند خوردن، خوابیدن، میل جنسى براى ادامه نسل و امیال فراوان دیگرى است که اگر آنها را در حد طبیعى خود برآورده نسازد، امکان ادامه حیات براى او نیست یا نسل او از بین خواهد رفت.در میان این همه امیال و کششهاى فطرى که هر یک وظیفهاى را در حیات جسمى یا روحى انسان بر عهده دارد، اگر توجه به یک یا چند میل بیش از میزان مورد نیاز باشد، و تمامى توجه انسان به سوىآنها جذب شود، روشن است که در این صورت از توجه به استعدادها و گرایشهاى فطرى دیگر باز خواهد ماند و این استعدادها به مرحله شکوفایى نخواهند رسید.

    براى مثال، دانش آموزانى که تمام توجه آنها به بازى و ورزش است، تجربه نشان مىدهد که معمولا از لحاظ درسى ضعیفند، یعنى توجه بیش از حد، به بازى و ورزش، مجال شکوفایى استعدادهاى فکرى را در آنان باقى نمىگذارد.همچنین کسانى که آگاه و ناآگاه تمام توجه خود را صرف شهوات و ظواهر دنیا مىکنند، از توجه به معنویات که در رأس آنها خداوند قرار دارد، باز مىمانند.در این صورت، جاى تعجب نخواهد بود اگر چنین افرادى حتى از وجود یک میل نیرومند، مانند توجه به خدا در ضمیر خویش بىخبر بمانند و به علت بىخبرى از آن، حتى منکر وجود آن گردند.

    هر چه توجه به لذات دنیوى در آدمى فزونى گیرد و نفسانیات، او را به سوى خود جذب کند، به همان اندازه امکان توجه به خدا و معنویات در وجود او کاسته مىشود، به عبارت دیگر، توجه به خدا و ارزشهاى معنوى در روح آدمى، فضاى مساعد مىطلبد.اگر فضاى روحى به علت غلبه شهوات، مناسب نباشد، استعدادهاى معنوى و شعور عالى در انسان رشد نمىکند.دلهایى که سرتاسر آن را عشق به مادیات و ظلمت نفسانیات پر کرده است، توانایى درک ارزشهاى والاى معنوى را از دست مىدهند.در چنین دلهاى آکنده از تاریکى، جایى براى تابش نور حق باقى نمىماند.

    در آیاتى از قرآن که سخن از مهر زدن بر دلهاى کافران رفته است، اشاره به همین مطلب است که این افراد آن چنان دلهایشان آکنده از ظلمت نفسانیات مىشود که دیگر قابلیت هدایت و استعداد درک حقیقت را از دست مىدهند.

    خلوت دل نیست جاى صحبت اغیار 
    دیو چو بیرون رود فرشته در آید

    پىنوشت:

    .1 فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون، منیبین الیه و اتقوه و اقیموا الصلوة و لا تکونوا من المشرکین. (سوره روم (30) آیه 30 و 31)

     

     


    12:12 ب.ظ | علی رضا | نظرات [2]


    Resolution: 1024 * 768

    حقوق این وبلاگ محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد.

    پیام مدیر :
    به وبلاگ من خوش آمدید.


    لوگوی من :


    پیوندهای روزانه :

    مطالب قبلی :